شاید دلت بخواد من باشم دست رو شونت باهات تو عکس جا شم
ولی
منو این حرف رو هوا پرتیه حواسو لنگیه دما
از پایه میکنیم عکستو خراب
تکون بده دستتو برام برو اینجا هیچی دیدنی نیستو ریخته ویترینم زمین
من از پس این شیب لعنتیم پیشونیو کلی چینه بی دلیل
بر میام یه روز چند ساله شده هر چند باهام یه جور
بذار یه روز که بک گراندمون لحظه های خوب بود عکس بگیریم
وقتی داشتیم برا درا دست کلید وقتی لااقل خوشحالم از یه چیز
نه الان با این پوز خند بی ریختو فکری که جدا از روزمرگی نی
تووم جز خستگی نیست
بذار بذار به وقتش یه عکس خوب نه یه عکس خوب تر بگیر
آها از هوا بگیر از این از من قشنگ ترا بگیر از اینا که الکی خوشن
بگیر از اینا که میگن از ما بگیر
شاید یه روز صبح رسید ولی فعلن تو این قبر مرده نیست
حالا حالا حالاها باید پست بدیم باید قرص بشیم باید سیر شیم از گشنگی..
برچسب:
نویسنده: نگین مرادی